موضوعات

بخش کاربران

شما وارد نشده اید !

نام کاربری
رمز عبور
CAPTCHA Image
کد امنیتی فوق را در زیر وارد نمایید .
[ ریست تصویر ]
*

<-- عضویت در جنبش مصاف -->


کاربر میهمان ( IP: 38.107.179.217 )

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

آیا چشم زخم واقعیت دارد؟

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

واقعيت سحر و جادوگري،امري پذيرفته شده در بينش و نگرش قرآني است. جادوگري به مفهوم واقعي آن ،به معناي تصرف خارق العاده و بيرون از دايره امور طبيعي است. انسان به جهت خليفه الله بودن و تعليم اسمايي، از توانمندي ها و ظرفيت هاي بسياري برخوردار است كه فراتر از هر موجودي است؛

زيرا تعليم وآموزش همه نام هاي الهي كه در آيه 30 سوره بقره بدان اشاره شده به معناي آن است كه انسان از نظر ماهيت و ذات، آفريده اي است كه از همه صفات و اسمايي كه خداوند به او تعليم داده برخوردار مي باشد. اين ظرفيت و توانمندي شامل امور عادي و غير عادي مي شود.

از آن دسته توانمندي ها مي توان به خلاقيت و آفريدگاري و ربوبيت طولي اشاره كرد. يكي از اين توانمندي ها و ظرفيت ها كه به تعليم و جعل اسمايي در ذات و ماهيت انسان سرشته و به وديعت نهاده شده است، تصرفات فرامادي و فرا فيزيك و قوانين طبيعي است.

اين دسته از ظرفيت ها و توانمندي ها به يقين فراتر از توانمندي هاي هر آفريده ديگر از جنيان و فرشتگان است تا بتواند به عنوان خلافت الهي آنان را مديريت و تدبير و ربوبيت نمايد و هر يك را به كمال لايق و شايسته شان برساند. از اين رو همه فرشتگان و جنيان در برابر انسان، سجده كرده و اطاعت و فرمانبرداري وي را پذيرفته اند تا تحت مديريت او به كمال خويش دست يابند.

هر چند كه به ظاهر و در مقام تشريع، ابليس كه از جنيان و بزرگ ايشان بود، از اين كار سرباز زد و تمرد و عصيان نمود و خود را به علت مايه و سازه جنسي خويش برتر ديد و گفت كه از آتش و جنس برتر است ولي با اين همه، وي نيز به حكم تكوين وامر الهي، مسخر انسان و تحت ولايت و خلافت الهي انسان مي باشد.

بنابراين تنها كاري كه به عنوان دشمن آشكار مي تواند انجام دهد وسوسه است و هيچ گونه تصرف فراتر از آن نخواهد داشت و تنها كساني كه ولايت و خلافت او را مي پذيرند تحت سلطه وي در مي آيند و از اوليايش به شمار مي روند. از اين رو ابليس در رستاخيز، خطاب به دوستان و اولياي خويش مي گويد: فلاتلوموني و لوموا انفسكم؛ مرا سرزنش نكنيد و خود را سرزنش كنيد؛ زيرا تنها شما را وسوسه كردم و شما خود مطيع و فرمانبرم شديد.

به هر حال طبيعت و ذات انسان به گونه اي است كه داراي ظرفيت و توانمندي هاي بسياري مي باشد، كه يكي از آن ها تصرف در فرآماده و ايجاد امور خارق العاده و فرا طبيعي و فيزيك است. البته برخي به جهت شرايط اعتدالي زيست محيطي و وراثتي در كودكي نيز ممكن است به اين ظرفيت و توانمندي به شكل فعليت ضعيف دست يابند و يا با آموزش مي توانند خود را به اين فعليت برسانند.

اين توانمندي انسان مانند بسياري ديگر از توانمندي ها به صورت قوه و توانايي در ذات انسان وجود دارد و مي توان در يك فرآيند تعليمي و تربيتي و آموزشي و پرورشي به فعليت رساند و از آن بهره برد.

 

توانايي انسان براي سحر و جادو

انسان ها به طور طبيعي توانايي اعمالي را دارند كه از آن به سحر و جادو ياد مي شود. برخي اين توانمندي را به شكل اعتدالي زيست محيطي و وراثتي به ارث مي برند و در كودكي و خردسالي مي توانند از آن بهره گيرند. برخي ديگر نيز با آموزش و پرورش نفس خويش مي توانند آن را فعليت بخشيده و در فراماده و فرا طبيعت و يا در ماده و طبيعت با اين توانايي فرامادي خويش تصرف نمايند.

در حقيقت اين توانايي با توجه به اسباب مختلف مانند آموزش و پرورش و قدرت و توانايي ذاتي روحي و رواني شخص متفاوت و از درجات متنوعي برخوردار مي باشد. از اين رو برخي ها توانايي تصرفاتي چون ايجاد كردن را دارا مي باشند و مي توانند ميوه و يا خوراكي را ايجاد و خلق كنند و يا مي توانند در رفتار و كردار ديگري تاثيرگذار باشند و دل و قلب كسي را به سوي خويش و يا ديگري متمايل سازند و يا زمينه انزجار و بيزاري را فراهم آورند.
ابزارهاي سحر و جادو و روش هاي آن نيز به نسبت توانايي شخصي متفاوت و متعدد است. از اين رو برخي تنها در روح و روان و برخي در جسم تصرف مي كنند، و يا اين كه برخي تنها از راه چشم و برخي ديگر از راه دست و يا ابزارهاي ديگر مي توانند تصرف نمايند.

يكي از معروف ترين نوع جادوگري و تصرف ها، تصرف از راه چشم است كه در اصطلاح فارسي از آن به چشم زخم ياد مي شود و دارندگان چنين توانايي را برخي بديمن و شوم چشم مي شمارند. در اين نوشتار تنها اين نوع از سحر و جادو و تصرف فرامادي مورد تحليل و تجزيه قرار مي گيرد.

 

چشم، يكي از نشانه هاي خدا

چشم كه در آموزه هاي قرآني از آن به عين و بصر و راي و نظر تعبير مي شود گاه به ابزار و گاه به نوع كنش و واكنش آن اشاره دارد. «عين»، نام ابزار ديدن و رويت و نظر است. خداوند آفرينش چشم براي انسان را يكي از آيات الهي مي داند (انعام آيه 46 و يونس آيه 31 و آيات ديگر). چشم به عنوان ابزار ديدن و نگريستن، ابزاري است كه با اتكا به روح انسان توانايي ديدن مي يابد. به اين معنا كه روح انساني است كه در حقيقت از دريچه و ابزار چشم مي نگرد و مي بيند (سجده آيه 9)؛

از اين رو ميان چشم و روح ارتباط بسيار تنگاتنگي وجود دارد و اين روح انساني و نفس اوست كه چشم را مديريت مي كند. اين گونه است كه روح انساني براي درك و شناخت خود و جهان و ادراك موقعيت خويش در هستي و بهره گيري از نعمت هاي خداوندي در راستاي تكامل خويش، از ابزار چشم بهره مي گيرد (بقره آيه7و 171 و اعراف آيه 179 و ده ها آيه ديگر).

خداوند اين ابزار را به انسان داده است تا با تامل در جهان آفرينش شناخت كاملي از خود و خدا به دست آورد و زمينه عبوديت خداوندي را در نهاد خود فراهم سازد و تقويت نمايد، و با پرستش خداوند و شكر نعمت، گام در راه تكامل تا قاب قوسين او ادني (نجم آيه 9) بردارد. اين توانايي ديدن و آگاهي و شناخت از موقعيت خود و خدا و جهان، از همان روزهاي آغازين تولد آغاز و در يك فرآيند طبيعي به تكامل مي رسد (نحل آيه 78).

در گزارش قرآن به اين نكته اشاره شده كه جنيان نيز همانند انسان ها از چشم برخوردارند (اعراف آيه 179) با اين تفاوت كه، چشمان جنيان از يك قابليت بيش تري نيز برخوردار مي باشد و در حالت عادي مي توانند انسان ها را بنگرند ولي انسان تنها زماني كه خود را تعالي بخشيد و از چشم برزخي بهره مند شد مي تواند عالم مثال منفصل را بنگرد كه منطقه زيست جنيان در دنياست.

از اين رو خداوند به بشر هشدار مي دهد كه جنيان و ابليس مي توانند شما را در حالت عادي بنگرند ولي شما از چنين توانايي برخوردار نمي باشيد، پس مواظب باشيد از اين ضعف و سستي شما سوءاستفاده نكنند و شما را وسوسه و گمراه نسازند.

 

ارتباط روح و چشم

چشم انسان از آن جايي كه تحت تاثير مستقيم روح و جان انساني كار مي كند و به يك معنا با نفس و روان آدمي مرتبط است حركات آن نيز تحت تاثير جان و روان قرار مي گيرد. از اين رو انسان هايي كه در حالت ترس روحي و رواني قرار مي گيرند چشماني خيره پيدا مي كنند و يا چشمانشان به حركت در مي آيد.

در حقيقت حركت غيرعادي چشم متاثر از حالت رواني و دروني انسان انجام مي شود. ترس موجب مي شود چشمان به طور غيرعادي به حركت درآيد (احزاب آيه 19). گاه نيز اتفاق مي افتد كه چشم با ديدن چيزهايي چنان روح را تحت تأثير قرار مي دهد كه امكان مهار حركات ساير اعضا براي جان و روان آدمي فراهم نمي شود. در داستان يوسف (ع) و زنان اشراف چنين موقعيت براي زنان اشراف پديد مي آيد و آنان تحت تاثير جمال و زيبايي شگفت انگيز فرابشري يوسف، دست خويش را مي برند (يوسف آيه 31).

اين نشان مي دهد كه چشم انساني موجب مي شود تا هم خود تحت تأثير روح، حركات و رفتارهاي غيرعادي و غيرمهار شده انجام دهد و هم مي تواند ابزاري براي تحت تاثير قرار دادن روح آدمي شود تا مهار و كنترل ساير اعضا را از دست دهد. اين بدان معناست كه ميان روح انساني و چشم ارتباط بسيار حساس و ظريفي وجود دارد.

 

سحر چشم

گفته شد كه سحر و جادو از توانمندي هاي ذاتي بشر است و انسان ها مي توانند به اعتدال ذاتي و غير اكتسابي به اين توانايي به صورت فعلي دست يابند، و يا با آموزش و پرورش، استعداد و توانمندي ذاتي خويش را در اين زمينه آشكار سازند.

در داستاني كه قرآن درباره مردم بابل ميانرودان گزارش مي كند، به مساله وجود سحر و تعليم آن به كمك دو فرشته الهي به نام هاروت و ماروت اشاره مي نمايد. در اين داستان كه در سوره بقره آمده به خوبي تبيين و تحليل مي گردد كه سحر و جادو قابل تعليم و آموزش است و كاركردهاي بسياري دارد و مي تواند امري مثبت و سازنده و يا منفي و زيانبار باشد.

در اين جا هدف آن نيست كه علت اين كه چرا دو فرشته مامور مي شوند در بابل به مردم سحر و جادوگري بياموزند تبيين شود؛ زيرا اين خود نوشتار و تحقيقي ديگر را مي طلبد. اما اين نكته در اين گزارش و تحليل به روشني ظاهر مي شود كه انسان اين استعداد و توانمندي را به طور ذاتي دارا مي باشد كه از عناصر فرامادي استفاده كند و يا ابزارهاي مادي را در امور فرامادي به كار گيرد در مورد اخير مراد آن است كه شخص مي تواند از امور مادي چون چشم براي امري معنوي مانند محبت و دشمني بهره ببرد.

در داستان سحر جادوگران مصري و مبارزه ايشان با حضرت موسي(ع)، اين نكته مورد تاكيد قرار مي گيرد كه سحر مي تواند در چشم و تصرف در آن باشد. از اين رو نفوذ جادوي ساحران فرعوني در چشم بني اسرائيل بوده كه موجب وحشت ايشان مي شود. به اين معنا كه شخص مي تواند با اعمالي، در چشم شخص تصرف كند و تاثيرات آن را در جان و روحش ببيند. بنابراين با حركت طناب ها و ريسمان ها در چشمان مردمان تصرف شده و در جان ايشان وحشت و ترس افكنده مي شود. (اعراف آيه 116)

كافران مكه نيز در برابر معجزات پيامبر(ص) مدعي بودند كه چشمانش در برابر مشاهده گشايش درهاي آسمان مسحور شدند و در حقيقت پيامبر در چشمان ايشان تصرف كرده تا نتوانند حقيقت و واقعيت را از خيال جدا كنند. (حجر آيه 14و 15)

به هر حال شكي نيست كه انسان از توانايي خاص و خارق العاده اي برخوردار است كه موجبات تصرفات فرامادي و فراطبيعي را فراهم مي آورد. همين مساله و وجود كساني كه از اين توانايي برخوردار بودند موجب شده حتي معجزات پيامبران كه امري فراتر از سحر و جادو بوده و نشانه و آيتي بزرگ و غيرقابل انكار مي باشد از ديدگاه كافران به عنوان سحر و جادو برآورد و قلمداد شود. آنان پيامبران را به عنوان ساحران و نه پيامبران معرفي مي كردند.

در آيات بسياري از قرآن به اين مسئله اشاره شده كه كافران دربرابر معجزات باهره پيامبران، ايشان را متهم به سحر و جادو مي كردند و هرگونه ارتباط اين معجزات را با خداوند انكار مي نمودند. اينها همه نشانه اي از وجود سحر و جادو و آثار و تأثيراتي بود كه درجامعه بشري وجود داشت و بسياري از مردم به ذاتي و يا با آموزش به آن دست يافته بودند.

 

چشم زخم

چنان كه گفته شد يكي از اقسام سحر و جادو، تصرفات چشم است، كه اگر به گونه آسيب زا و زيانبار باشد از آن به چشم زخم ياد مي شود. چشم زخم به معناي آسيبي است كه چشم بد به كسي بزند. (فرهنگ فارسي ج1ص1290)

قرآن در آيه 67 سوره يوسف، به امكان وحقانيت چشم زخم اشاره مي كند. در اين آيه حضرت يعقوب(ع) به فرزندان خويش فرمان مي دهد كه هنگام ورود به مصر از يك دروازه شهر وارد آن نشوند و از آن جايي كه فرزندان ده گانه ايشان افرادي زيبا و تنومند و جوان بودند از ايشان مي خواهد براي در امان ماندن از چشم زخم مردم مصر از دروازه هاي متعدد وارد شوند تا به چشم نيايند (الميزان ج11 ص218).

بنابراين مي توان گفت كه چشم زخم امري پذيرفته شده در بينش و نگرش قرآني است.(مجمع البيان ج5 و 6 ص380)

در حقيقت يعقوب(ع) از چشم زخم مصريان نسبت به فرزندانش دل نگران بود.هرچند كه آن حضرت(ع)، براين نكته تأكيد مي ورزد كه قدرت انسان هاي داراي چشم زخم به گونه اي است كه او نمي تواند جلوي آنها را بگيرد مگر آن كه اراده الهي به اين تعلق گيرد كه چشم زخم مردم در ايشان اثر نگذارد.(يوسف67)

مهم ترين آيه كه درباره چشم زخم بدان اشاره مي شود آيه 51 سوره قلم است. سـبـب نـزول آيـه آن بود که، كفار مي خواستند رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را چشم بـزنـنـد تـا وفـات كند يا كشته شود. طايفه اى از بنى اسد معروف بودند به چشم بد. هر گـاه يـكـى از آنها به گاو يا شترى نظر مى افكند، فوراً آن حيوان ميمرد يا مجبور مي شدند آن را ذبـح و نـحـر كـنـنـد.

يكى از آنـهـا کنيزى داشت مـي گفت به او: بر خيز و زنبيل را همراه من بياور تـا گوشت فراهم كنم. ميرفت هر كجا شتر يا گاو و گوسفند نـيـكـوئى مـي ديد مي گفت چقدر نيكو است، مانند اين حيوان نديده ام. فورا صاحبش از ترس آنكه هـلاك شـود آن را مـي كشت و نصيبى به او مي داد، و بر هر چه چشمش اصابت مي كرد طولى نمي كشيد كـه او هـلاك مي شد.

قريش به آن مرد گفتند: بيا و نظر بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم افـكـن تـا چـشـمـت بـه او رسـد. آن مـرد آمـد نـزد رسـول خـدا. آن حـضـرت مـشـغـول قرائت قرآن بود ساعتى بحضرتش نظر انداخت و انديشه مي كرد و هيچ شك نداشت در آنـكـه پـيغمبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بچشم او زده مي شود و اين بيت را انشاء كرد و گفت :

[قد كان قومك يحسبونك سيدا و اخال انك سيد معيون] ( پيروانت معتقدند كه مرد آقائى هستى، ولى من معتقدم مرد چشم خورده اى هستى )

پـروردگـار آيـه [وَ إِنْ يـَكـادُ ] را نـازل نمود و آن حضرت را از چشم بد آن مرد نگاه و محفوظ داشت. (تفسير جامع ، ج 7، ص : 226)

واژه زلق در لسان العرب، به معناي لغزيدن است و زلق بابصار و لغزيدن به چشم يعني اين كه "تو را با چشمانشان آزار رسانند و تو را از مقامي كه داري بلغزانند"(لسان العرب ج6ص70). اين مقام همان مسئله ذكر حكيم و قرآن عظيمي بود كه آنان را شگفت زده كرده بود و بهترين سخنوران و شاعران كافران در برابرش زانو به زمين زده بودند.

روايات درباره چشم زخم :

1. عـــَنْ مـــُعـــَمَّرِ بـْنِ خـَلَّادٍ قـَالَ كـُنْتُ مَعَ الرِّضَا عبِخُرَاسَانَ عَلَى نَفَقَاتِهِ فَأَمَرَنِى أَنْ أَتَّخِذَ لَهُ غـَالِيـَةًفـَلَمَّا اتَّخـَذْتـُهـَا فـَأُعـْجـِبَ بِهَا فَنَظَرَ إِلَيْهَا فَقَالَ لِىيَا مُعَمَّرُ إِنَّ الْعـَيـْنَ حـَقٌّ فـــَاكـــْتـــُبْ فـِى رُقـْعـَةٍالْحـَمـْدَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ آيَةَالْكُرْسِىِّ وَ اجْعَلْهَا فِى غِلَافِ الْقَارُورَةِ

معمّر بن خلاد گويد: در خراسان متصّدى مخارج و كارهاىحضرت رضا عليه السلام بودم . حضرت دستور داد برايش عطرى تهيه كنم ؛ وقتى تهيّه كردم، شگفتى نمود و به آن نظر كرد و فرمود: اى معمّر چشم زخم واقعيّت دارد، بر پارچه اى (حمد) و توحيد و معوّذتين و آية الكرسى را بنويس و آن را در جلد قاروره و شيشه عطر قرار ده.(مكارم الا خلاق ص 386)

2. رُوِىَ عـــَنْ أَبـــِى عــَبـْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قـَالَ الْعَيْنُ حَقٌّ وَلَيْسَ تَأْمَنُهَا مِنْكَ عَلَى نَفْسِكَ وَ لَا مـِنـْكَ عـَلَى غـَيـْرِكَفـَإِذَا خـِفْتَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ فَقُلْ ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إِلاّبِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ ثَلَاثاً

از امـام صادق (ع ) روايت است كه: چشم زخم واقعيّت دارد،از چشم ديگرى بر خود ايمن مباش و هم از چشم خود بر ديگرى و اگر از چشم زخم ترسيد سه بار بگو: ما شاء الله لا حول و لا قوّة الا بالله العلىّ العظيم (مكارم الا خلاق ص 386)

3. عـــَنْ أَبـــِى عـــَبـْدِ اللَّهِ ع : إِذَا تـَهـَيَّأَ أَحـَدُكـُمْتـَهْيِئَةً تُعْجِبُهُ فَلْيَقْرَأْ حِينَ يَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِالْمُعَوِّذَتَيْنِ فَإِنَّهُ لَا يَضُرُّهُ شَيْءٌ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى

از امـام صـادق (ع ) روايـت اسـت : چون يكى از شما با هيأت آراسته اى از خانه بيرون مى شود به هنگام خروج دو سوره معوّذتين را بخوانيد: كه به فرمان حق آسيبى نبينيد ان شاء اللَّه تعالى.(مكارم الا خلاق ص 386)

 

وظيفه كسى كه چشمش شور است:


از بـعضى روايات استفاده مى شود كه ،وظيفه كسى كه چشمش شور است در وقتى كه متعجب شد از كسى و يا چيزى بگويد [تبارك الله احسن الخالقين اللهم بارك فيه ]. و يا بگويد [الله الصمد ما شاء الله لا قوه الا بالله ]. و يا بگويد [آمنت بالله و صلى الله على محمد و آل مـحـمـد ]. تـا چـشمش اثر نكند . و در بعضى روايات هست اگر كسى چشمش شور بود و اثر كرد وظيفه اش اين است كه فورى وضو بگيد تا اثر چشم زخم از بين برود

4. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع : مَنْ أَعْجَبَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌفَلْيُبَارِكْ عَلَيْهِ فَإِنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ

از امـام صـادق (ع ) روايـت است : هر كه چيزى از رفقايش او را شگفت آرد به او بارك الله گويد كه چشم زخم واقعيت دارد

(مكارم الا خلاق ص 386)

5.وَ قَالَ النَّبِىُّ ص إِنَّ الْعَيْنَ لَتُدْخِلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ وَالْجَمَلَ الْقِدْرَ

و نبى اكرم (ص ) فرمود : چشم زخم مرد را به گور و شتر را به ديگ مي فرستد.(مكارم الا خلاق ص 386)

 

6. وَ مـــِنـــْهُ، عـَنْ مـُحَمَّدِ بْنِ مَيْمُونٍ الْمَكِّىِّ عَنْ عُثْمَانَبْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عـَنْ صـَفـْوَانَ الْجـَمَّالِعـَنْ أَبـِى عـَبـْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قـَالَ لَوْ نـُبـِشَ لَكـُمْعـَنِ الْقـُبـُورِ لَرَأَيـْتـُمْ أَنَّ أَكـْثَرَ مَوْتَاهُمْ بِالْعَيْنِلِأَنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ أَلَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قـَالَ الْعـَيـْنُ حـَقٌّفـَمـَنْ أَعـْجَبَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌ فَلْيَذْكُرِ اللَّهَ فِى ذَلِكَفَإِنَّهُ إِذَا ذَكَرَ اللَّهَ لَمْ يَضُرَّه

از امـام صـادق (ع ) روايـت اسـت : اگـر قـبـرهـا شـكافته شود هر آينه مى بينيد كه بيشتر مـردگـان بـه سـبب چشم زخم مرده اند، زيراچشم زخم حق است. آگاه باشيد، پيامبر فرمودند: چشم زخم حق است . پس اگر از چشم زخمترسيديد ذكر خدا بگوئيد كه ذكر خدا مانع اثر چشم زخم مى شود.(بحار الا نوار ج 60 ص: 25)

 

نکته مهمی که نباید فراموش شود این است که، قدرت الهی است که انسان را از شر سحر و انواع ان مصون می دارد لذا پناه بردن به اجسام یا اشیائی که هیچ توجیه دینی ندارد به نوعی پناه بردان به غیر خدا محسوب می شود، و دیگر اینکه بـسـيـار ديـده مـي شـود افـرادى صـرفـا بـه دليـل ايـنـكـه چـشـم فـلانـى بـه مال يا عزيزانشان افتاده و بعد بيمارى يا مشكلاتى براى آنها پيدا شده ديگران را متهم بـه چـشـم شـورى مـي كـنـند كه از چشم زخم فلانى چنين و چنان شد،

و چه بسا اين بدبيني ها كـدورتـ هـایى مـيـان دوسـتـان يـا افـراد يـك فـامـيـل و يـك مـحـل بوجود مى آورد و سبب جدائى و قطع رحم عده اى از يكديگر مى شود، بلكه ممكن است بـه سـبب كوتاهى و اهمال كارى خود فرد باشد، يا به خاطر بدى كه در حق اقوام نزديك مـثـل پـدر و مـادر و ديگران كرده  باشد، يا به خاطر انجام گناهان يا ناشكرى و غفلت از يـاد خـدا بـاشـد،

و از همه مهمتر، طبق آيه قرآن ، هر فردى سالى يك يا دو بار امتحان مى شـود كـه در بـرابـر خـوشـی هـا و سـخـتـی هـا چـگـونـه عـمـل مـى كـنـد، پـس اتـفـاقـات صـرفـا بـر اثـر چـشـم زخـم نـخـواهـد بـود و بـه عـوامـل غـيـر آن هـم مـمـكن است ارتباط داشته باشد؛ لذا واضح و روشن است كه آن يك امر اشتباهى است و نبايد به برادران دينى خود بد بين بود.

 

نویسنده : ام البنين شاه منصوري با اضافات و تلخیص مصاف

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.masafportal.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

آیا چشم زخم واقعیت دارد ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=

همایش موانع و تهدیدها با موضوع بد حجابی

سخنران : علی اکبر رائفی پور

زمان : چهارشنبه 3 خرداد - ساعت 17

مکان : خیابان کارگر جنوبی - میدان پاستور  - سالن الغدیر (ضلع جنوب غربی میدان)

=-=ورود برای عموم آزاد است=-=

روابط عمومی جنبش مصاف

WWW.masafportal.COM

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

همایش موانع و تهدیدها با موضوع بدحجابی (تهران)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سقوط "بهائيت" در چال هرز همجنس گرايي

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

تشکيلات جهاني بهائيت در راستاي جذب و گسترش نفوس بهائي و ترغيب همجنس گرايان به عضويت در فرقه ضاله بهائيت،تلاش مي کند که رفتارهاي همجنس گرايانه را به همجنس گرايي تعديل دهد تا شامل داوريهاي اخلاقي و مذهبي قرار نگيرد.

امروزه تشکيلات بهائيت در تلاش است که همانند همجنس گرايان، همجنسگراييHomosexuality را از مفاسدي نظير زنا و فحشاء و حتي لواط ( هم جنس گرائي مردان ) و مساحقه ( هم جنس بازي زنان( تفکيک کند و تعاليم بهائي را به سمت سازگاري با آنها و مطابقت با نظريات همجنس گرايي سوق دهد و اين تعامل را همانند اعجاز پيامبران و انبياء معرفي نمايد!.

تشکيلات جهاني بهائيت معتقد است که امروز تعاليم بهائي برخلاف اديان آسماني يهوديت، مسيحيت و اسلام که نگرش آنها به همجنسگرايي مبتني بر گناه است و براي مرتکبين آنها مجازات قائل هستند همجنس گرايي را يک گناه و همجنس گرا را فاسق نمي داند و معتقد است که همجنس گرايي حاصل عشق و محبت شديد ميان دو همجنس است!

علي رغم اينکه در بند 107 کتاب اقدس روابط جنسي ميان افراد همجنس تحريم شد ه است ،تشکيلات بهائيت اين انقلاب جنسي Sexual Revolution را مي پذيرد و اين ارتباط را حاصل گناه و فسق نمي داند تا آنجاکه براي تشکيلات جهاني بهائيت مسئله اين است که تبليغ نمايد، فرد همجنس گرا مي تواند پس از بهايي شدن بر ارتباطات جنسي خود تاکيد بورزد!

بنابر اين تشکيلات جهاني بهائيت در راستا جذب و گسترش نفوس بهائي تلاش مي کند که رفتارهاي انحرافي همجنس بازي را به همجنس خواهي تقليل دهد تا شامل داوريهاي اخلاقي و مذهبي قرار نگيرد و از آنجا که رفتار همجنس گرايانه نوعي رفتار مبتني بر "اختيار" است بنابر اين شامل داوري اخلاقي مي شود و اين در حالي است که همجنس خواهي که صرفاً تمايلي است که همجنس گرا به فرد همجنس دارد فاقد "اختيار" است و شامل داوري اخلاقي نمي شود.


اما آنچه که اهميت دارد آن است که اديان آسماني يهوديت، مسيحيت و اسلام و فيلسوفاني همچون افلاطون، توماس آکويناس و کانت از جمله فيلسوفاني هستند که قائل به تقليل رفتارهاي همجنس گرايانه به همجنس گرايي نيستند و همجنس گرايي را يک نوع رفتار مي دانند تا يک تمايل دروني و بدين سان قائل به داوريهاي اخلاقي در مورد همجنس گرايان هستند. .

اما از سوي ديگر اگر همجنسگرايي و رفتار همجنسگرايانه را نوعي بيماري بدانيم ديگر نمي توانيم آنها را اخلاقاً محکوم کنيم. تا قبل از سال 1974 انجمن روان پزشکان امريکا( ApA ) همجنس گرايي را نوعي اختلال رواني مي دانست. اما در سال 1974 آن انجمن رسماً اعلام کرد که در اين مورد خطا کرده است.

امروزه تقريباً اکثريت قريب به اتفاق متخصصين ذيربط همجنس گرايي را بيماري نمي دانند،البته در بسياري مواقع ممکن است همجنس گرايي به خاطر فشارهاي اجتماعي زيادي که بر فرد همجنس گرا وارد مي شود، به انواع اختلالات روحي و رفتاري بينجامد. بنابر اين اگر رفتارهاي همجنس گرايانه را بيماري ندانيم حق داريم درباره حسن و قبح آنها بپرسيم و آنها را مورد داوري اخلاقي قرار دهيم.


مهمترين برهاني را که در تقبيح اخلاقي رفتارهاي همجنس گرايانه اقامه شده است برهان امر غير طبيعي است. همان طور که گفته شد افلاطون، توماس آکويناس و کانت از جمله فيلسوفاني هستند که بر مبناي اين برهان رفتارهاي همجنس گرايانه را تقبيح کرده اند، حکيمان و فقيهان مسلمان نيز همين برهان را مهمترين مبناي عقلي تقبيح رفتارهاي همجنس گرايانه قرار داده اند.


اما معناي طبيعي و غير طبيعي بدين معنا است که تمام اندام هاي بدن انسان غايت، نقش يا کارکرد ويژه اي دارند که اصولاً براي انجام آن طراحي شده اند. بطوري که اگر اندامي در خدمت غايت خود باشد و نقش اصلي خود را ايفاء کند در وضعيت « طبيعي » است و اگر برخلاف آن نقش يا غايت بکار گرفته شود در وضعيت « غير طبيعي » است.

آشکار است که غايت اصلي اندام هاي جنسي را بايد « توليد مثل » بدانيم بنابر اين رفتارها و مناسبات همجنس گرايانه را بايد غير طبيعي تلقي کنيم زيرا در اين گونه مناسبات، بکار گيري اندام هاي جنسي به توليد مثل نمي انجامد. بنابراين مطابق تفسير کارکرد گرايانه اولاً همجنس گرايي امري غير طبيعي خواهد بود و ثانياً به آن دليل که غير طبيعي است غير اخلاقي نيز هست.

نظريه کانت درباره رفتارهاي همجنس گرايانه نيز بر همين مبنا استوار است .کانت براي توضيح رأي خود از مفهومCrimina Carnis) جرائم جنسي يا کاربرد ناصواب قواي جنسي) بهره مي جويد.

 
کانت جرائم را بر دو نوع تقسيم مي کند:


1- رفتارهايي که موافق طبيعت اما خلاف عقل سليم است. اين رفتارها خلاف اصول اخلاقي اي است که بر ما انسانها از آن حيث که موجوداتي صاحب عقل هستيم فرض است. از نظر کانت خيانت ورزيدن به همسر از اين نوع است مرد کاري خلاف طبيعت انجام نمي دهد بلکه کار او خلاف اخلاق و لذا مطابق رأي کانت خلاف عقل است.


2- رفتارهايي که خلاف طبيعت ماست، از نظر کانت، خود ارضايي، ارتباط جنسي با حيوانات و رفتارهاي همجنس گرايانه از اين نوع است کانت اين نوع رفتارها را پست ترين نوع فساد مي داند و حتي اين گونه رفتارها را از خود کشي قبيح تر مي شمارد.


کانت رفتارهاي همجنس گرايانه را که دومين نوع جرائم جنسي يعني جرائم جنسي مخالف طبيعت Contra naturam است مقاربت جنسي ميانSexus homoginii همجنسان مي داند. که در آن موضوع تحريک جنسي انسان همجنس اوست نه از جنس مخالف. او اين عمل را مغاير غايات انسانيت مي داند چرا که غايت انسانيت در امور جنسي از ديدگاه کانت حفظ نوع انسان بدون هتک حرمت انسانيت است.

وي معتقد است که در رفتارهاي همجنس گرايانه نوع انسان محفوظ نمي ماند و نفس انساني نيز به مرتبه اي نازلتر از حيوانات تنزل مي کند و از انسانيت هتک حرمت مي شود. بنابراين کانت در واقع رفتارهاي همجنس گرايانه را به دو دليل تقبيح مي کند:

وي معتقد بود که اولاً مناسبات جنسي براي حفظ نوع انسان است، و رفتارهاي همجنس گرايانه چون خلاف آن غايت اند، ناروا هستند و ثانياً رفتارهاي همجنس گرايانه موجب هتک حرمت انسانيت مي شوند و لذا از اين حيث هم در خور نکوهش اند.

در فلسفه اخلاق کانت مفهوم حرمت نهادن به « انسانيت » و تکريم « کرامت انساني » از جايگاه و نقش بسيار مهمي برخوردار است. از نظر کانت تمام تکاليف اخلاقي از يک اصل نهايي عقلي استنتاج مي شوند . او اين اصل را يک امر مطلقي مي داند که از آن صورتبندهاي مختلفي بدست مي آيد.

يکي از آن صورتبندي ها مبتني بر مفهوم « تکريم انسانيت » است از نظر او هر رفتاري که کرامت و ارزش ذاتي انسان را نقض کند اخلاقاً نارواست. يکي از بارزترين مصاديق هتک حرمت انسانيت رفتارهاي همجنس گرايانه است.


راجر اسکروتن فيلسوف معاصر انگليسي نيز در تحليل خود بر بنياني غير از برهان غيرطبيعي بودن رفتارهاي همجنس گرايانه به تقبيح اخلاقي رفتارهاي همجنس گرايانه مي پردازد. به اعتقاد وي رفتارهاي همجنس گرايانه به دو دليل مهم به لحاظ اخلاقي درخور نکوهش هستند؛

اولاً روابط ميان همجنس گرايان بسيار سطحي و نا پايدار است؛

دوم روابط ميان همجنس گرايان به نحو متعارفي با بي بند و باري همراه است و نهايتاً به نوعي زندگي هرزه گرايانه مي انجامد و دقيقا به اين دو دليل است که گسترش اين رفتارها به بي ثباتي و فرو پاشي اجتماعي مي انجامد، به ويژه بنيان خانواده را در اجتماع مورد تهديد جدي قرار مي دهد.


در آخر اينکه تشکيلات جهاني بهائيت در پي چه اهداف تشکيلاتي به دنبال جذب همجنس گرايان است؟ و اين اهداف تا جايي پيش مي رود که سازمان همجنس گرايان ايراني در بيانيه اي خواستار به رسميت شناختن بهائيت در ايران مي شود.

 

نویسنده : سید کاظم موسوی

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.masafportal.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

منابع:


1- همجنس گرايي از نظر گاه تعاليم بهائيwww.javanim.org/content/view/676/32/1/1 .
2- ضرورت حيات زناشوئيwww.pazhuheshnameh23.info .
3-پيام هاي بيت العدل اعظم راجع به همجنس گرايي و از دستخط 17 سپتامبر سال 1993 بيت العدل خطاب به يکي از افراد غير بهائي درخصوص برخورد بهائيت با همجنس گرايي .
4- سخنراني پيترخان ( از اعضاء رهبريت مرکز تشکيلات جهاني بهائيت ) در تئاتر مسي وست مينستر 20 اوت 2005.
5- دستخط مورخه 6 فوريه 1973 بيت العدل اعظم .
6- بيانيه سازمان همجنس گرايان ايراني در دفاع از بهائيت. www.pglo.net/IRQO/persian/pages/018.htm
7-درس هاي فلسفه اخلاق ، ايمانوئل کانت . منوچهر صانعي دره بيدي ( مترجم).

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سقوط بهائيت در چال هرز همجنس گرايي

 

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 لابه لای آه دلم، یه غصه فریاد می کشه

اشکامو مخفی می کنم اما چشام داد می کشه

 

زخمی که توی سینمه ، هیچ جوری مرهم نداره

به یاد یک حرم شبا، تا صبح دلم عزاداره

 

این روزا روضه می گیرم، به یاد روضه ی غمش

روم نمیشه بگم شده، چه ها به صحن و حرمش

 

خنده هامون گریه دارن، فصل عزا و شادیه

دلم خراب حرمه، آقام امام هادیه

 

قامت گلدسته تو، اگه یه ذره خم شده

کی گفته بغض دشمنت ، میون ماها کم شده

 

سینه زنت تا عمر داره، به داشتن تو می نازه

پا بده با سرش می آد، صحن و سرات و می سازه

 

یه روز می آد که اون حرم، تو گریه ها جا می گیریم

توی طواف سینه زنات ، شور یا زهرا می گیریم

 

شما امامی و عزیز، اما شکسته حرمت

عرش خدا آتیش گرفت ، تو شعله های غربتت

 

گوشه زندان می چکه ، بارون ز چشمای شما

آقا چرا ورم داره ، زیر کف پای شما

 

تشنگی اذیت می کنه ، عطش نشسته تو گلوت

میگن جای تازیانس ، آقا به روی سر و روت

 

چند ساله بین زنجیرا ، نشسته در تاب و تبی

چند ساله که عزادار روضه ی عمه زینبی

 

چند ساله که صحن خونت ، پرچم لاله می زنی

ناله ی غسل کفن ، طفل سه ساله می زنی

 

همه می دونن خون ما ، وصل به رگ های شماست

همه می دونن شونمون ، زخمی داغ کربلاست

 

هرجا بریم آخرش، گریمون توی شور و شین

اینه که مستی می کنیم ، فقط با ذکر یا حسین

 =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

WWW.masafportal.COM

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

کی گفته بغض دشمنت ، میون ماها کم شده

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

قسمت دوم :

حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی افندی

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

نخست: حق انسانیت

1- شهروندان غیر بهائی،انسان نیستند!

از نظر جناب بهاءالله، فقط بهائیان انسان محسوب می گردند و غیر بهائیان ،از بهائم و  حیوانات شمرده می شوند. لذا شهروندان غیر بهائی ، سهمی از انسانیت نداشته و اصولا انسان نیستند چه رسد به اینکه حقوق شهروندی داشته باشند.

این هم شاهد این مدعا:

میرزا در کتاب بدیع صفحه 213 نوشته است:

»نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور«!!

 

دوم :حق کرامت و احترام

1- شهروندان غیر بهائی دارای احترام و رتبه نیستند!

بنا بر نصوص بهائی هرکس غیر بهائیان را انسان بنامدیا برای آن  ها رتبه ای قائل شود، از همه فیوضات و مراحم خداوندی محروم خواهد بود!

حضرت بهاءالله در کتاب بدیع، صفحه ی 140 می نویسد:

»الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید«

ملاحظه می فرمایید که جناب بهاءالله نه تنها غیر بهائیان را از دایره انسانیت خارج می داند، بلکه به فتوای ایشان هرکس که نها را آدم بداند، او نیز از جمیع فیوضات رحمانی محروم است. حق شهروندی پیشکش!

در جای دیگر غیر بهائیان را سنگریزه های بی ارزش می شمرد:

‌مائده آسمانی، ج 4 (چاپ جدید) ص140 و (چاپ قدیم) ص 327

»احبائی هم لئالی الامر و من دونهم حصاة الارض.» یعنی : (دوستداران من درّ و جواهر و ما بقی ایشان سنگ ریزه های ارض خاکی اند).

2-شهروندان غیر بهائی ، زنازاده اند!

(با عرض پوزش فراوان از خوانندگان) از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند  و انکار نمایند زنا زاده اند.

ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:

»من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف  یرجع الی اسفل الجحیم«

یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه) هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد!

همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام  زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسند چنانکه در صفحه 79 کتاب گنج  شایگان و مائده آسمانی صفحه 355 باب یازدهم تصریح شده است که:

قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء) فقد دخل الشیطان علی فراش امه  بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است!

3- باید همچون عذاب باشید برای غیر بهائیان!

ایشان می فرمایند:

برای بهائیان ابر رحمت و برای کافران و مشرکان عذاب محتوم باشید(مجموعه الواح ، ص 216)

»انتم یا احباء الله کونوا سحاب الفضل لمن آمن بالله وبآیاته و عذاب المحتوم لمن کفر بالله و کان من المشرکین«

-4عدم معاشرت با دگراندیشان

ایشان دستور می دهند نه با دگر اندیشان ، نشست و برخاست کن و نه معاشرت و نه از آنها چیزی بشنو و سخنی بگو، حتی اگر خواهر و برادرت باشد(!):

مجموعه الواح، ص 360

»ایاک ان لا تجتمع مع اعداء الله فی مقعد و لا تسمع منه شیئاً و لو یتلی علیک من آیات الله العزیز الکریم«

مائده، ج 4، ص 365 (باب نهی از معاشرت با مشرکین)

»لاتعاشری مع المشرکات کذلک یأمرک منزل الایات«  (مائده، ج 8، مطلب 52، ص 38)

»انا قطعنا حبل النسبة من کل ذی نسبة الا لمن آمن بالله و اعرض عن المشرکین. ان یا عبادی لو یسمع احد منکم بان اعرض اخوه او اخته عن الله ینبغی له بان یعرض عنه و یقبل الی محبوب المخلصین«

 

سوم : حق برابری و مساوات :

1-گاو محسوب شدن شهروندان سیاه آفریقائی

جناب عبدالبها درباره سیاهان آفریقائی و فرقشان با سیاهان امریکائی می گوید:

"مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقا) و سیاهان امریکا، اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ"‏ ‏(خطابات بزرگ، ص 119)

لذا از نظر ایشان سیاهان آفریقائی گاو هستند(حتی نمی گوید "مثل" گاو هستند بلکه  می گوید خود گاو هستند)

نا خود آگاه خوانندگان این متون به یاد سخن مونتسکیو از بزرگان فراماسونری در باره سیاهان می افتند:

وی یك تعبير در مورد نژاد سياه دارد. كتاب روح القوانين او را خود فراماسون ها مي گويند كه مانيفست فراماسونري است. او مي گفت: «من باور نمي كنم خدا با شعوري كه دارد اين موجود كريه را با اين موهاي وزوزي و لب هاي كلفت و بيني پهن به عنوان انسان خلق كرده باشد، نکته جالب اینجاست از نگاه  ماسون ها برابری و برادری در میان تمامی انسان ها یک اصل اساسی در ماسونری است!


2- وحشی دانستن شهروندان ترک و اهانت به آنان (اسرار الآثار، ج 2 ص 154 ذیل کلمه ترک در توقیعی خطاب به حاجی میرزا آقاسی است :

»اترکوا التروک ولو کان ابوک، ان احبّوک اکلوک و ان ابغضوک قتلوک.» (از ترک زبانان دوری کن و فاصله بگیر، اگر چه پدرت باشد که اگر دوستت بدارد خواهدت خورد و اگر دشمن بدارد خواهدت کشت.)

3-جاهل محسوب شدن شهروندان غیر بهائی :

از نظر جناب بها، شهروندان دگر اندیش (غیربهائی) که تصدیق بهائیت را نکرده اند جاهل و نادان هستند!

او در اقتدارات ص 111 می فرماید:

اگر مرد دانشمندی در تصدیق امر توقف کند جاهل محسوب می شود! با این ترفند هیچ عالم و دانشمندی نمی تواند با بهائیت مخالفت کند.

4-تبعیض بین شهری و روستائی از نظر حقوق شهروندی :

از نظر شارع بهائی، بین زن شهری و زن روستائی ، فرق وجود دارد. مهریه زن شهری طلاست و مهریه زن روستائی نقره و نباید اعتراضی هم داشته باشد!

وطبیعتاً مرد شهری و روستائی از نظر اقتصادی از هم متمایز می گردندچون یکی موظف به پرداخت طلا و دیگری موظف به پرداخت نقره است!

5-تبعیض بین زن و مرداز نظر حقوق شهروندی :

زن بهائی از خانه و البسه شوهرش ارث نمی برد!

دختر بهائی از خانه پدری و البسه او ارث نمی برد!

پسران متوفی بطور یکسان از پدر و مادر ارث نمی برند و ارث پسر بزرگتر از دیگر برادران و خواهران بیشتر است و در مجموع هم پسران از دختران بیشتر ارث می برند!

زن بهائی از حج رفتن محروم است!

زن بهائی هرگز نمی تواند به عضویت نهاد رهبری بهائیت یعنی بیت العدل در آید!

شهروندان مرد نسبت به شهروندان زن، اقدم و اقوی هستند چنانکه در حیوانات هم اینگونه است!

عبارت در کتاب گلزار تعالیم بهائی صفحه 288، اینگونه است:

"سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده و همه مظاهر الهیّه رجال بوده اند.

فرمودند: " هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء شریکند ولی شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود است."

 

چهارم : حق آزادی

الف: آزادی بیان

1-   شهروندان ،حق آزادی بیان علیه تشکیلات را ندارند!

هیچ شهروند بهائی حق ندارد علیه تشکیلات بهائی (از محافل محلی و ملی و ایادیان و مشاورین ویاران و لجنات و... گرفته تا برسد به بیت العدل) سخنی بگوید که در این  صورت با مجازات بسیار سنگین"طرد" روبرو می شود.

ب: آزادی سفر

2-   شهروندان حق مسافرت به اسرائیل بدون اجازه تشکیلات را ندارند!

چنانچه شهروند بهائی بدون اجازه تشکیلات به اسرائیل مسافرت کند و یا حتی بدون هماهنگی هواپیمایش از روی آسمان اسرائیل عبور کند به مجازات سنگین "طرد " از سوی رهبری بهائیت مبتلا می شود!

افراد متعددی بودند که بدون اجازه شوقی به جاهائی سفر کرده بودند که با خشم او روبرو شده و از سوی او" طرد" شدند!

فحاشی شوقی افندی و طرد کسی که بدون اطلاع او به اسرائیل مسافرت کرده است:

در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچی فرمودند بنویس:

این شخص بداخلاق و پست ‏فطرت اخیرا مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین  نموده و وارد ارض اقدس گشته، ‏تلگرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل  مخابره گردید، به والدش صریحاً اظهار و ‏انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است! ‏‏(شوقی افندی ، توقیعات مبارکه، (102- 109) ص 41) ‏
این هم اسامی برخی از افراد دیگری که توسط جناب شوقی طرد روحانی شده اند:

1-      روحی افنان نوه جناب عبد البها به دلیل سفر دوم به آمریکا در سال 1935 بدون تایید شوقی افندی

2-      زهرا خانم نواده دختری جناب عبدالبهاء همسر ورحی افنان بدلیل ازدواج بدون کسب موافقت شوقی افندی

3-      ریا خانم نواده جناب عبدالبهاء همسر فیضی افنان خواهر روحی افنان به دلیل ازدواج  با یک ناقض عهد

4-      فواد افنان نوه جناب عبدالبهاء به دلیل سفر به انگلستان

5-      فیضی افنان نواده جناب بهاءالله

ج:آزادی سیاسی

شهروندان حق دخالت در سیاست، عضویت در احزاب، شرکت در انتخابات و ... را ندارند!

طبق متون اصلی بهائی، هیچ شهروندی حق دخالت در سیاست، مخالفت با حاکمیت، اعتراض به ظالمان، شرکت در احزاب سیاسی، حضور در انتخابات و خلاصه فعالیت سیاسی در کشور ها را ندارد!

اعتراض به حاکمان و زمامداران هم جائز نیست:

جناب میرزا در اقدس، هرگونه اعتراضی رابر حاکمان و زمامداران جائز ندانسته و اکیدا دستور می دهد امور آنها را به خودشان واگذارید و به آنها اعتراض ننمائید و به جای آن به قلوب توجه نمائید. عبارت او چنین است:

لیس لاحد ان یعترض علی الذین یحکمون علی العباد!

در نقطه مقابل به اسم رأفت دستور همنشینی با خائنان و اهرمنان داده شده است:

دستور همنشینی شهروندان با خائنان و گرگان خونخوار و اهرمنان!

"اهرمن را ملائکه شمارید. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. خائنان را ملجآ و پناه گردید ...‏(ص 160 ج سوم مکاتیب)‏

د: آزادی های شخصی

1-شهروندان حق تراشیدن سر یا بلند کردن مو (بیشتر از حد گوش) را ندارند!

2-شهروندان مطابق دستورات کتاب اقدس، نباید سر خود را بتراشند و موهای خود را بیشتر از دوسه سانتیمتر(تا حد گوش) بلند کنند!

3-شهروندان حق ملاقات و دیدار مشرکین و منافقین را ندارند!

از نظر رهبران بهائی، ملاقات دگر اندیشان حرام است:

"إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است" (مائده آسمانی، ج4، ص 280)

جالب است دانسته شود که از نظر بهائیت، شیعیان هم جزو مشرکین محسوب می شوند و طبیعتا لقای این مشرکین هم حرام است چنانکه درص 140 مائده ج 4 و نیز رحیق مختوم ص 595 آمده است:

"لعمرالله (به خدا سوگند)حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور" یعنی سوگند هم یاد می کند که شیعیان مشرک هستند و تاکید می نماید که این موضوع در" صحیفه سرخ"(؟!) هم ذکر شده است!

4-شهروندان حق معاشرت و موانست با معرضین را ندارند!

سران بهائی صراحتا دستور داده اند که با معرضان از بهائیت، نشست و برخاست و همنشینی و انس پیدا کردن، حرام است زیرا ممکن است این دیدارها بهائیان را نسبت به بهائیت دلسرد نمایدو این دستور از آسمان صادر شده است:

«باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و  حر ثلج بارده را» (بهاءالله، مائده، ج 8، مطلب 53)

تصور بفرمائید اگر این معرض از بهائیت، پدر یا همسر یا فرزند یک بهائی باشد، معاشرت و موانست با او برای شهروند بهائی حرام است تا جائی که حتی سلام و کلام با او هم جایز نیست!

اصولا طرد روحانی توسط ولی امرالله و محرومیت معاشرت دیگران حتی همسر و فرزند  فرد مطرود با مفاد اعلامیه مذکور به ویژه ماده 18 آن تعارض دارد.

5-محدودیت زمانی شهروندان درنگاهداری وسائل خانه:

جناب بها در کتاب اقدس: بر شما نوشته (یعنی واجب )شده است که وسائل و اسباب خانه را بعد از انقضای نوزده سال تجدید نمائید! (یعنی نگهداری بیش از نوزده سال وسائل، گناه است)

6-لزوم کناره گیری شهروندان از عالمان دین :

جناب بها در ایقان، علما رابزرگترین مانع و سدّ هدایت مردم شمرده و همه‌ی ایشان را جاه طلب و دین فروش گفته و ازمردم خواسته است اصلاً دنبال عالمان نروند و از آنان احتراز جویند واگر می‌خواهند به حقیقت وحقّانیّت باب برسند باید گوش به حرف احدی از علما ندهند و به آن‌ها متمسّک نشوند که اگر چنین کنند از درک حقیقت و وصول به سرچشمه حیات و معرفت محجوب و محروم گردند. این هم یک روش واضح بارای جلوگیری از هدایت بهائیان!!!


پنجم : حق داد رسی :

شهروندان بهائی حق ندارند به دادگاههای کشورها مراجعه نمایند و باید در داخل نظام  بهائیت داد رسی شوند. ملاک و میزان هم در حل دعاوی ، کتاب اقدس و متون دیگر میرزاست. برخی از شاخص های نظام داد رسی هم به قرار ذیل است:

1-      شهروندان دزد باید انگ دار شوند!

2-      مجازات دزدان در بار اول دزدی، تبعید و در بار دوم، زندان و در نوبت سوم انگ خوردن بر پیشانی اوست:


کتاب اقدس: در نوبت سوم اگر دزدی نمود، باید در پیشانی او علامتی حک نمائید تا به  موجب این علامت شناخته شود و در شهرهای مختلف خدا موجب شناسائی او شود تا او را نپذیرند و اخراج نمایند!(حد دزدی هم مشخص نیست که چقدر باشد تا مشمول این مجازات ها شود)

3-   گرفتن طلا ازشهروندان مرتکب اعمال منافی عفت برای بیت العدل

اگر مرد و زنی بهائی، مرتکب عمل زنا شدند باید طبق نص کتاب اقدس، هر کدام نه  مثقال طلا به بیت العدل بپردازند. چنانچه برای بار دوم مرتکب این عمل زشت گردیدند باید هر کدام دو برابر این مبلغ یعنی هیجده مثقال به همان مرکز یعنی بیت العدل بپردازند.

تکلیف خلافکاران ثروتمند که باید برای بار دهم عمل خلاف خود 43.2کیلو و برای بارپانزدهم خلافکاری خود 1382.4 کیلو و برای بار بیستم زنای خود 44236.8 کیلو(سه کامیون پانزده تنی) طلا به بیت العدل بپردازند چیست؟

4-   سوزاندن شهروند مجرم :

در بهائیت، جزای کسی که آپارتمانی را آتش بزند این است که خودش را آتش بزنند! (هیچ حدی هم معین نشده است)

این عین عبارت کتاب اقدس است: "ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه"

اگر کسی عمداً خانه ای را آتش زد باید او را بسوزانید !!( اگر هم خواستید تخفیف بدهید حبس ابدش کنید)!

5-    طلاگرفتن از شهروند محزون ساز!

جریمه محزون ساختن یکنفر، نوزده مثقال طلاست که به پول امروز سه میلیون و هشتصد و چهل هزار تومان است. لذا هر شهروندی که کسی را محزون کند باید این مبلغ را بپردازد. همین شهروند اگر مرتکب فحشاء شود و زنا کند باید نه مثقال طلا یعنی به پول امروز یک میلیون هشتصد هزار تومان به بیت العدل بپردازد!

پس جریمه زنا کردن یک میلیون هشتصد هزار تومان ولی جریمه محزون ساختن سه میلیون و هشتصد و چهل هزار تومان است!

اکنون با توجه به مدارک ذکر شده باید از بهائیان پرسید:

1- آیا به حقوق شهروندی که در متون خود دارید پای بندید یا آن را قبول ندارید؟

2- آیا به مجامع جهانی هم همین ها را عرضه می کنید یا چیز دیگری می گوئید؟

3- آیا حاضرید متن کتاب باب را که دستور قتل عام شهروندان غیر بابی را می دهد به مجامع جهانی عرضه نمائید؟

4- تکلیف شهروندان غیر بهائی که از دید بهاءالله، انسان شمرده نمی شوند چیست؟

5- محدودیت های غیر قابل قبولی که احکام بهائی برای شهروندان دارد و با امروز سازگار نیست جه می باشد؟

6- آیا هیچ منصفی حاضر است اسم این احکام را،احکام الهی بشمارد؟

7- آیا هنگام تبلیغ کردن این فرقه در میان دیگران این احکام را نیز می گویید؟

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.masafportal.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

احکام باب و حقوق شهروندی (قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

ساختار اجتماعی - نژادی ساكنان كنونی اسرائيل‏

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

جامعه اسرائيلی، آميخته ‏ای است كه كمتر می‏توان نظير آن را درجهان معاصر يافت.اين جامعه، متشكّل از طوايف و گروه های يهودی با زبان‏ها وقوميّت‏ های مختلف است كه تنها وجه مشترك ميان آن ها ديانت يهودی است و دركنار آنها اقليّتی از اعراب حضور دارند كه پس از عمليّات كشتار و بيرون راندن بيشترمردم فلسطين و تأسيس كوچ‏نشين‏ های يهودی و برپايی دولت اسرائيل،در آن‏ سرزمين باقی ماندند.

در سال 1995 شمار ساكنان اسرائيل نزديك به پنج و نيم‏ ميليون نفر بود كه نزديك به يك پنجم آن ها عرب بودند.که این آمار روز به روز با اعمال فشار های یهودیان به نفع صهیونیست ها رو به رشد است، هم اکنون جمعیت یهودیان اسرائیل نزدیک به 7 میلیون نفر تخمین زده می شوند.

به رغم معيارهای دينی، قومی و جغرافيايی كه می ‏تواند به عنوان عوامل متمايز اين آميخته بشری به كار رود، نظر بسياری از پژوهندگان بر اين است كه ساكنان‏ كنونی اسرائيل از گروه ها و طوايف مهم زير تركيب يافته ‏اند:

 

1.      يهوديان غربی(اروپايی و آمريكایی):

مهاجرت يهوديان به اروپا در عصر امپراتوری رم روی داد كه بويژه در مناطق اسلامی نشين‏ شمال دريای سياه سكونت گزيدند، اما گرويدن قبايل خزر به كيش يهودی در سده هشتم‏ ميلادی باعث شد كه بيشتر يهوديان اروپايی اشكناز از اقوام خزری باشند.

ريشه قومی بيشتر يهوديانی كه از اروپا و آمريكا به فلسطين آمده‏اند به‏ اشكناز/اشكنازيم‏ برمی‏گردد و شمار اندكی از آنان ريشه سفارديی دارند.گفتنی است واژه اشكناز، نام عبری آلمان است و بنابراين اشكنازی در اصل به معنی يهودی آلمانی‏ است كه تدريجا بر همه يهوديانی كه از تمامی اروپا و آمريكا به فلسطين آمدند، و حتّی بر آنانی كه ريشه نژادی سفاردی داشتند اطلاق گرديد. زبان يهوديان اشكناز آميخته‏ ای از عبری و آلمانی است كه «بيديشيه» ناميده می شود و برخی از محقّقان نژاد اشكنازيم را به قبايل ترك‏ خزری كه در قرن هشتم ميلادی به دين يهود گرويدند اطلاق كرده‏اند و پس از آنكه قدرت‏ سياسی اين ها به دست روسها از ميان رفت اين يهوديان در روسيه و مجارستان پراكنده شدند و اكثريت يهوديان جهان را تشكيل می ‏دهند كه پس از جنگ‏ های صليبی به اروپای مركزی و شرقی نيز راه يافتند.

واژه اشكناز در سفر تكوين به عنوان فرزندان حومربن يافت بن نوح نام‏برده شده‏ اند (اصحاح 10)؛ و همچنین سفاردی از واژه عبری سفاردا به معني اسپانياست و بر يهوديانی اطلاق می‏ شود كه پس از سقوط خلافت اسلامی اندلس در سال 1492.م از آن كشور گريختند و در جنوب اروپا، شمال آفريقا و شهرهای لندن، آمستردام و هامبورگ سكونت گزيدند. اين گروه از يهوديان از فرهنگ‏ بالاتری نسبت به اشكنازی ها برخوردار بودند و زبان عبری كه امروز در اسرائيل متداول است‏ عبری سفاردی است زيرا سفارديان پيش از اشكنازی ها به فلسطين آمدند و با يهوديان مقيم‏ فلسطين مخلوط شدند.

برخی از اين ها در پايان قرن گذشته (نوزدهم) و اوايل قرن حاضر(بيستم)، و برخی در سالهای دهه 1930 و پس از ظهور نازيسم از آلمان و اتريش و برخی در سالهای دهه 1950 از كشورهای اروپای شرقی و گروه قليلی از اينان نيز از آمريكای‏ لاتين و جمهوری آفريقای جنوبی به سرزمين فلسطين مهاجرت كردند.

يهوديان اشكناز در فاصله سال های 1919 تا 1948 حدود 3/89 از مجموع‏ مهاجران را تشكيل می دادند و اين نسبت در فاصله 1948 تا 1962 به حدود 4/45 درصد و در سال 1967 به كمتر از 30 درصد كاهش يافت، اما در آغاز سال های دهه‏ 1990 همزمان با موج انبوه مهاجران از اتحاد شوروی (سابق) دوباره به 97 درصد مجموع مهاجران افزايش يافت. نرخ باروری اين گروه پايين است و در سال 1982 به 8/2 تولد براي هر زن می رسيد. عمر مورد انتظار اين گروه از يهوديان به 74 سال‏ می رسد.

شايان ذكر است كه اين گروه از يهوديان از تبعيض و آزار در اروپا رنج برده و پيشگامان همين گروه، ايده صهيونيسم را بنياد گذاردند و دولت اسرائيل نيز به دست‏ اين مهاجران اروپايی برپا شد و با آنكه اكثريت ساكنان اسرائيل را تشكيل نمی‏ دهند، اما سلطه سياسی، نظامی و اقتصادی آن دولت را به دست دارند.

 

2.      يهوديان شرقی:

اين گروه، از يهوديان فلسطينی و يهوديانی كه از كشورهای آسيايی و آفريقايی به‏ فلسطين مهاجرت كرده‏اند تشكيل می يابد. شمار يهوديان فلسطين، پيش از آغاز مهاجرت يهوديان در اواخر سده 19 ميلادی تنها حدود ده هزار نفر بود. اما يهوديان‏ آسيايی و يهوديان شمال آفريقا-كه ريشه سفاردی دارند- در سال های دهه 1950 و 1960 و پس از تأسيس دولت اسرائيل به فلسطين مهاجرت كردند. امروز در اسرائيل عبارت «يهوديان شرقی» بر يهوديان فلسطينی، و يهوديان سفاردی كه از سال 1492 در شمال آفريقا و كشورهای شرقی می‏ زيستند و نيز يهوديانی كه از دو هزار سال پيش در عراق، يمن، سوريه، ايران، هند و مصر می ‏زيستند اطلاق‏ می گردد.

شمار اين يهوديان در فاصله سالهای 1919 تا 1948 به حدود 7/10 درصد مهاجران يهودی به فلسطين می‏ رسيد اما از آنجا كه مهاجرت آنان به فلسطين پس از برپايی دولت اسرائيل شتاب گرفت و نيز به خاطر بالا بودن نرخ زاد و ولد در ميان‏ آن ها، شمار آنها نسبت به كلّ ساكنان اسرائيل از 22 درصد در پايان دوره قيمومت‏ بريتانيا به 52 درصد در پايان سال 1980 افزايش يافت. سطح فرهنگی و اقتصادی‏ اين گروه از يهوديان پايين‏تر و محافظه كاری دينی آنها بالاتر است. اين گروه از يهوديان كه در كشورهای قبلی خود با آزار و تبعيض روبرو نبوده و در تشكيل دولت‏ اسرائيل نيز نقشی نداشته‏ اند خود مورد تبعيض نژادی از سوی يهوديان غربی قرار می گيرند

.

3.      يهوديان صابرا:

واژه صابرا در لغت عبری به معنی «انجير خاردار» است و در سال های نخست پس از جنگ‏ جهانی، برای نخستين بار در دبيرستان هرتزليا در تل آويو به كار رفت. در آن زمان دانش ‏آموزان‏ يهودی فلسطينی الاصل كه خود را در برابر دانش ‏آموزان يهودی كه از كشورهای پيشرفته به‏ آنجا آمده و از فرهنگ بالاتری برخوردار بودند ضعيف می‏ديدند بدين ترتيب عكس‏العمل‏ نشان می‏دادند كه ميوه بسيار پرخار صابرا (درخت صبر) را در دست گرفته و آن را پوست‏ می كندند و دانش ‏آموزان يهودی اروپايی را به چالش می‏ خواندند كه اگر می‏ توانند چنين كنند اين واژه به تدريج گسترش يافت و بر همه يهوديانی كه در خاك فلسطين متولد شده‏اند اطلاق‏ گرديد.

يهوديان صابرا، بر حسب تعريف و از لحاظ نظری همه يهوديانی هستند كه در خاك فلسطين زاده شده‏اند، امّا در عمل، فرزندان يهوديان شرقی كه در خاك فلسطين‏ متولّد شده‏اند جزو صابرا به شمار نمی‏آيند بلكه آن گروه از جوانان اسرائيلی كه‏ سپيد پوست و دارای سطح علمی و فرهنگی بالاترند،يعنی فرزندان يهوديان اشكناز می باشند.

نسل صابرا از سطح علمی و فرهنگی برتری برخوردار است و مراكز مهم‏ اقتصادی و صنعتی و دانشگاهی و نظامی را در دست دارد.اين نسل چيزی از«سامی ستيزی» نمی‏ داند مگر آنچه كه به آنها گفته شده باشد و هيچگاه تلخی تبعيض و آزار را نچشيده است.

شمار يهوديان صابرا در سال 1948 بالغ بر 35 درصد ساكنان اسرائيل بود و در1964به بيش از 39 درصد رسيد (شامل 17 درصد سفاردی و 22 درصد اشكناز) سپس در 1973 به 50 درصد و در 1989 به 64 درصد و در 1993 به 9/60 درصد بالغ گرديد.

 

4.      اعراب‏:

عرب‏های ساكن در اسرائيل از لحاظ تعداد در مقام چهارم هستند. اينها بازماندگان صاحبان اصلی و قانونی فلسطين ‏اند كه پس از برپايی دولت اسرائيل در زادگاه خود باقی ماندند. شمار اعراب ساكن فلسطين در آغاز برپايی دولت اسرائيل‏ در سال 1948،750 هزار نفر بود كه حدود 156 هزار تن از آنان در زادگاه های خود باقی ماندند و بقيه بيرون رانده شدند. اما شمار آنها در سال 1991 به 900 هزار نفر رسيد (شامل 695 هزار مسلمان، 116 هزار مسيحی، 85000 درزی و 4000 ارنی) نرخ تولّد در اين گروه بالا و عمر مورد انتظار آنان 72 سال است و از نظرسياسی و اقتصادی فاصله‏ ای دور با گروه های يهودی اعم از يهوديان غربی و شرقی دارند. افزون بر آنچه گفته شد گروه های بسيار كوچك ديگر از يهوديان نيز در اين‏ جامعه حضور دارند كه تأثيری در زندگی سياسی اسرائيل ندارند، همچون سامريان، قرّائين، فلاشا و ديگران.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

WWW.masafportal.COM

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

ساختار اجتماعی - نژادی ساكنان كنونی اسرائيل‏

با وجود درخواست وزارت دفاع آمریکا، کشیش جنجال  آفرين فلوریدایی كه پيش از اين نيز مرتكب اقدام موهن قرآن سوزي شده بود، بار ديگر عمل ننگين خود را تكرار كرد.

 

 

به گزارش ايسنا “تری جونز”، کشیش آمریکایی، پیش از آن که یک جلد قرآن و آنچه را که گفت تصویری از حضرت محمد (ص) است، بسوزاند، بیانیه ای خواند و بهانه خود را از اين اقدام اعلام كرد.

تصاویر این قرآن سوزی به صورت زنده از شبکه اینترنت پخش می شد.

پیش از این، وزارت دفاع آمریکا از جونز خواسته بود که با در نظر داشتن عواقب این اقدام، از تصمیمش برای سوزاندن قرآن صرفنظر کند.

مقامات پنتاگون گفته بودند که امیدوارند کشیش جونز پیش از عملی کردن این تصمیم خود، امنیت سربازان آمریکایی را که در خارج از این کشور خدمت می کنند، در نظر بگیرد.

این اقدام جونز بازتاب چندانی در رسانه های آمریکا نداشته و واکنش های اندکی به آن نشان داده شده است.

به گزارش بي.بي.سي، در ماه مارس سال گذشته، برنامه ریزی تری جونز برای اقدامی مشابه، زمینه ساز اعتراضاتی گسترده در افغانستان شد.

در آن زمان، باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، آنچه را “اقدامی از روی تعصب و عدم تحمل” خواند، محکوم کرد.

تری جونز تهدید کرده بود که در سالگرد حوادث ۱۱ سپتامبر در سال گذشته نیز دست به اقدام مشابهی خواهد زد، ولی بعدا از این تصمیم خود صرفنظر کرد.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

WWW.masafportal.COM

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

تعرض دوباره کشیش جنجال‌ آفرین آمریکایی به قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

فایل های صوتی سخنرانی استاد در هیئت عشاق الحسین - فاطمیه دوم - اردیبهشت 91 (5 شب)

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

پخش و دانلود فایل صوتی شب اول

پخش و دانلود فایل صوتی شب دوم

پخش و دانلود فایل صوتی شب سوم

پخش و دانلود فایل صوتی شب چهارم

پخش و دانلود فایل صوتی شب پنجم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

WWW.masafportal.COM

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

فایل های صوتی سخنرانی استاد در هیئت عشاق الحسین - فاطمیه دوم - اردیبهشت 91 (5 شب)

1389 - 1390 © تمامی حقوق معنوی و مادی این سامانه متعلق به جنبش مصاف می باشد